پیش از این ها باید می نوشتم خیلی پیش تر
اما نه حالی برای نوشتن مانده ونه ...
وانتظار پاسخ یک دوست هم که مدتهاست قرار است برایم بنویسد را هم اگر به تمام بی حالی ها برای نوشتن اضافه کنی دیگر چیزی نمی ماند که با آن بتوانم بنویسم
اما باید می نوشتم از خداحافظی خاتمی وشروع دولت احمدی نژاد واز احساس دلتنگی که بر خلاف تمام دوستانم از رفتنش داشتم و اینکه به نظر من هرچند دوره خاتمی قابل دفاع نیست آن طور که بعضی دوستان می گویند اما آنقدر ها هم سیاه نیست به هر حال دوره خاتمی شاخه ای بود که در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد کشید اگرچه با تبر قطع شد...
وباید می نوشتم از آغاز به کار تاسیسات هسته ای اصفهان که تعجب و خشم سه کشور اروپایی را به دنبال داشت و حالا خدا می داند که چه بر سر پرونده ایران می آید وچه در انتظارمان است .
البته احتمالا پرونده به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع خواهد شد که به نظر بسیاری صاحب نظران خیلی خطر ناک است اما در یک نشریه خارجی خواندم که ایران خواهان ارجاع پرونده به شورای امنیت است چون قدرت چانه زنی بیشتری خواهد داشت اما هر چه فکر کردم نفهمیدم قدرت چانه زنی از چه دست خواهد بود؟؟
واز چیزی که باید همیشه از آن بنویسم گنجی است وعبدالفتاح سلطانی وهمسرگنجی خانم شفیعی که دیگر بریده و من در تمام این مدت هیچ وفت صورت اورا پوشیده از اشک ندیده بودم و خدا می داند که هر بار که عکس اورا می بینم تمام بدنم به لرزه می افتد و اینچنین است که باید گفت ای آزادی چه رنجها که برای تو نکشیدم...
والبته باید می نوشتم از روز خبرنگار که به قولی دوستی "ای بابا وقتی درست در روز خبر نگار بی کار باشی ودنبال کار بگردی وقتی آنقدر امنیت شغلی نداشته باشی که مدام از این روزنامه به آن خبرگزاری واز آن خبرگزاری به فلان مجله وهفته نامه بروی دیگر چه فرقی می کند که روزی به نام تو باشد یا نباشد کاش روزی به این نام نداشتیم اما در عوض کمی امنیت شغلی داشتیم!"
اما بایداعتراف کرد که حرفه خبرنگاری وروزنامه نگاری در کشور ما راه رفتن بر لبه تیغ است واگرچه در ابتدای دولت خاتمی یک دوره کوتاه شکوفایی روزنامه ها را داشتیم اما این رویا فقط سه سال طول کشید و بعد از آن هیچ گشایشی از کار فروبسته آزادی بیان ، قلم و امنیت شغلی وجانی روزنامه نگاران نشد و ما هنوز دوره می کنیم روز را وشب را!
اما هرچه می کنم بازهم دلم نمی آید این روز را به تمام دوستان روزنامه نگار وخبرنگارم تبریک نگویم وباید به همه آنها گفت :هرچند که هیچ گاه طعم آزادی بیان و بی دغدغه فردانوشتن را نچشیدید اما روزتان مبارک!

طرح از: نیک آهنگ کوثر
دسته ای کاغذ
بر میز
در نخستین نگاه آفتاب
کتابی مبهم و
سیگاری خاکستر شده کنار فنجان چای از یاد رفته
بحثی ممنوع
در ذهن