تبليغاتX
روزمرگي ها

اول

 مریم وپرستو فیلم برخورد نیروی انتظامی با زنان را روی وبلاگشون گذاشتن برای کسانی که فکر می کردند ما دروغ گفتیم بد نیست دیدنشhttp://www.knowmeplease.blogfa.com/post-3.aspx

 

دوم

یادم می آید وقتی با سوسن شریعتی ،همسردکتر شریعتی و آقای میناچی حرف می زدیم وعلت اینکه چرا حکومت اجازه دفن دکتر شریعتی  در حسینیه ارشاد را به آنها نمی دهد جویا می شدیم می گفتند :محیط زیست شکایت کرده و اجازه نمی دهد واین کار را برای زندگی وسلامت مردم مضر می داند !!!

اما نمی دانم حالا چه اتفاقی افتاده که دفن چند شهید آن هم در محیط دانشگاه برای دانشجویان و محیط زیست لازم وضروری به نظر رسیده است و قرار است چند شهید در دانشگاه صنعتی شریف دفن شوند وظاهرا علی رغم اعتراضات شدید دانشجویان دیروز دکتر سهراب پور رییس دانشگاه صنعتی شریف اعلام کرده اند که این کار عملی خواهد شد.

نمی دانم چه باید گفت  اما ضمن احترام قلبی که برای شهدا قائلم  کاش آنها را خرج قدرت طلبی و خوشنامی خودشان نمی کردند

کاش…

 

سوم

 

دوست عزیزم جناب آقای یه بنده خدا

می دانستم نیازی نیست تا بنویسم اما  هرچه کردم نشد بگذرم از نوشتن برایتان

 اولا همانطورکه  مریم(تدی پرس)   ومن گفتیم  طبق قانون اساسی تجمع آرام وبدون اسلحه نیاز به مجوز ندارد.

 اما بعد به نهج البلاغه اشاره کردید و حق متقابل مردم وحکومت !بگذارید بگویم که من هم علی را می شناسم وشیعه او هستم اما دوست عزیز علی که من می شناسم مظهر لطف و بخشش است و عشق نه خشونت

در ضمن مگر این حکومت چقدر به حقوق مردم احترام گذاشته کما اینکه یک تجمع کوچک اعتراض آمیز حق هر قشر و گروهی است وزن ومرد ندارد

در ثانی طبق قوانین پوسیده خودشان (که من ذره ای از آنها را قبول ندارم) هم آوایی زنان ومردان اشکالی ندارد پس فعلی حرام (به قول شما) انجام نگرفته !

یک چیز دیگر اینکه من بارها گفته ام که نمی خواهم زن ومرد را از هم جدا کنم آن روز مردان زیادی زنان را همراهی کردند وکتک خوردند اما آن روز روز جهانی زن بود به همین دلیل است که بیشتر بر زنان تاکید می کنم

وآخر اینکه نه اصلا ناراحت نشدم حیف که مجال اندک است وگرنه بیشتر حرف میزدیم

(فکر کنم دیگه به تلگرافی نوشتن عادت کردم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 11:0  توسط nafiseh zare kohan  | 

امان از این شانس بد من

کارت اینترنتم تمام شد وبنا به دلایلی نتواستم کارت تهیه کنم وبه موقع بنویسم که چه بر سر زنان آمد در پارک دانشجو

نتوانستم به موقع بنویسم که ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی چگونه با باتوم بر سر روی زنان میزدند ووقتی من ودوستم اعتراض کردیم یکی از آنها همراه با تهدید انکار کرد و گفت: کو؟کو ؟کی کتک زدند!!

متاسفم که نشد بنویسم در روز جهانی زن چه کردند وچگونه زنان ما را ساعتی تاب نیاورند تا اعتراضی داشته باشند به نقض حقوقشان ونه مسایل سیاسی حتی

متاسفم که....

                                                          ***

یخ

فهمید

شب را نمی بیند

آفتاب

این را گفت

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 11:26  توسط nafiseh zare kohan  | 

سلام سلام سلام

اول از همه خیلی ممنون ،از همه آنهایی که برایم دعا کردند واز همه آنهایی که برایم دعا نکردند

نمی دانم راستش دقیقا چه دسته گلی آب دادم اما خوب دیگه گذشت...

دوم

یاد بزرگ مرد آزاد وآزاد اندیشی ایران دکتر مصدق گرامی باد

سوم

هر چند خیلی دلم میخواد راجع به پرونده هسته ای ایران واین که به شورای امنیت رفتنش چه عواقبی دارد نگران باشم اما خوب نمی دانم چرا نیستم ؟؟

چهارم

حتما در این مورد خواهم نوشت!

پنجم

روز جهانی زن یادتون نره چهارشنبه پارک دانشجو

ششم

از اینکه اینقدر تلگرافی نوشتم احساس خوبی ندارم اما وقتی یه روزنامه نگار باشی که مجبوری هم دنبال کار ثابت بگردی هم خانه تکانی کنی و... فکر کنم  کافیه نه؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 0:7  توسط nafiseh zare kohan  | 

هرگز

         دلم نخواست بگویم:

                                     هرگز

مرگ از طنین هرگز

                          می زاید

اما همیشه

از ریشه همیشه می آید

رفتن

همیشه رفتن

حتی همیشه در نرسیدن

                                    رفتن!

قیصر امین پور

 

 

حسابی کلافه ام  ....

تا جمعه ۱۲ اسفند نمی آیم

تو رو خدا برام دعا کنین

....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 14:46  توسط nafiseh zare kohan  |