پایان بهار 78 آغاز اتفاقاتی شد که هیچ گاه از ذهن تاریخ پاک نخواهد شد
روزنامه سلام که ارگان مجمع روحانیون مبارز ودر واقع روحانیون چپ گرا بود در روز سه شنبه 15 تیرماه نامه ای را منتشر کرد که در آن به اصلاح قانون مطبوعات توسط سعیدامامی( اسلامی) متهم قتل های زنجیره ای اشاره شده بود .
اقدام روزنامه سلا م اگرچه واکنش های زیادی را در پی داشت اما تنها این اعتراضات یک روز به طول انجامید و عصر روز 16 تیرماه روزنامه به دستور وزارت اطلاعات توقیف شد .
پس از آن در روز 17 تیرماه در حالی که دانشجویان خود را برای تعطیلات تابستانی آماده می کردند در اعتراض به توقیف روزنامه سلام دست به اعتراض زدند وبا جمع شدن در خیابان کارگر نا رضایتی خود را اعلام کردند اما متاسفانه آنانی که هیچ گاه این اعتراضات را بر نمی تابند کردند آنچه را که نباید و میدان انقلاب ،خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه به عرصه زد وخورد جدی دانشجویان تبدیل شد وبا دخالت نیروی انتظامی وحمله لباس شخصی ها دانشجویان مورد ضرب وشتم قرار گرفته و ماجرا به خشونت کشیده شد .

این گونه بود که دانشجویان سایر دانشگاه های تهران و حتی شهرستانها از دانشجویان حمایت کردند اما به جز مصطفی معین وزیر وقت علوم که در حمایت از دانشجویان استعفا داد هیچ یک از اصلاح طلبان آن طور که باید از دانشجویان حمایت نکردند و سرانجام با یک راهپیمایی حکومتی در 23 تیر با حضور همانانی که دانشگاه را به خاک و خون کشیدند قضیه را به گمان خود فیصله دادند و حال پس از گذشت هفت سال از آن روزها ما هنوز اجازه نداریم که درباره آن روز در روزنامه ها چیزی بنویسیم ویا یادبودی برگزار کنیم و باید هم چنان شرمنده دانشجویان آن روز ماند ...چه تلخ است ننوشتن وقتی چیزی از درون به تو تلنگر می زند که باید نوشت تا همه بدانند...ولی باور دارم آنچه باید فراموش نخواهد شد...
این هم روایت علی افشاری از حادثه هیجدهم تیر ۷۸


ما را به خاطر بياور
ما را كه تازه جواناني بيست و دو ساله بوديم
شور عشق در سينه داشتيم و
پيش از آنكه عاشق شويم
سينه به خاك سپرده … مُرديم
ما را به خاطر بياور
ما را كه سينة سُرخاني خنياگر بوديم
و دَه به دَه
نه در آسمان و نه در كوهسار و نه بر شاخسار
كه در بازار
پيش از آنكه آوازه خوان شويم
بر شاخه تكيده از تكيه گاه خويش
جان واسپرديم .
به خاطر دارم
پيامتان و سرنوشتتان را
كه هميشه از گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهاي صامت سينهْ سُرخانِ سينه بر سيخ
تجسد آرزوهاي بيست و دو ساله گان سينه بر سنگ
كه از تكرار يادشان شايد
پيش از آنكه شاعر شوم
بيست و دو ساله مي ميرم
شهید کوی دانشگاه عزت ابراهیم نژاد
