تبليغاتX
روزمرگي ها

تصوير اول

استاد وارد كلاس مي شود .

نگاهي به هفت دانشجويش مي كند و مي گويد:بچه ها درس امروز كشيدن يك فرشته است .

و بچه ها شروع مي كنند.

شايد نيم ساعت يا يك ساعت بعد دانشجويان فرشته ها را به استاد نشان مي دهند .

يكي از فرشته ها مو ندارد .

استاد سوال مي كند چرا؟

وشاگرد پاسخ مي دهد اين طوري هم زيباست..

اين جاست كه استاد دست به مقنعه دختر كه زير چادر پنهان است مي برد و مي گويد :نكند تو هم مو نداري...

واين چنين دانشگاه سياه پوش مي شود.

نداي "وا اسلاما" بر مي خيزد و

شعار" غيرتي ها كجايند " از هر سو بلند مي شود...

 تصوير دوم

دختر حسابي ترسيده است  .

نمي داند بايد به كدام سو پناه برد .

آخر چه كسي باور مي كند آن چه را كه مسئول حراست بر سر او آورده است.

اما خبر دهان به دهان مي گردد.

واين چنين راز هتك حرمت دختراز پرده برون مي افتد.

اعضاي انجمن صنفي وانجمن اسلامي دانشگاه به حمايت از دختر بر مي خيزند..اما صدايي از آنان كه فرياد واسلاما يشان در دانشگاه هنر طنين انداز بود بلند نمي شود.

فرداي آن روز ديگر از دختر هم خبري نيست و دوستانش مي گويند بازداشت شده است..

سوال

اين دو ، تصوير وقايعي است كه در دوهفته گذشته تاكنون در دو دانشگاه كشور رخ نمايانده است  ؛يكي در تهران وديگري در كرمانشاه.

در هردو اتفاق دختري حضور دارد اما با يك تفاوت.

يكي برادر زاده عباس سليمي نمين فعال سياسي واصولگراست و شايد اگر استاد زرين كلك (پدر انيميشن ايران) مي دانست هاجر سليمي نمين دانشجوي كلاسش برادرزاده وي است هرگز اين كار را نمي كرد .

اما اين در حالي است  كه ديگري دختري  معمولي است در يك دانشگاه شهرستاني.

هر دو دانشگاه زير مجموعه وزارت علوم هستند اما وقتي آن اتفاق در دانشگاه تهران افتاد  وزير علوم اعلام كرد كه استاد توهين كننده به حجاب اسلامي از دانشگاه تهران اخراج شده و حق هيچ گونه تدريسي را ندارد.

اما در خصوص دانشجوي دانشگاه كرمانشاه نه از سوي وزير علوم ،نه از سوي معاونانش و حتي رييس دانشگاه مزبور حرفي بر زبان رانده نشد.

به اين ترتيب شايدبتوان گفت که وزير علوم به مجموعه زير دستش دو نگاه متمايز انداخت ، از يك سو استاد با سابقه اي را اخراج كرد واز طرف ديگر سكوت اختيار كرد.

در اين ميان ولي اتفاق ديگري هم رخ داد .

برخي دانشجويان در دانشگاه تهران  دانشگاه را سياه پوش كردند و  براي هك كردن سايت اينترنتي استاد 75 ساله جايزه گذاشتند و وبلاگي با نام  "هتاك را محاكمه كنيد!!!" راه انداختند .

ولي همين طيف فكري دانشجو در دانشگاه كرمانشاه  در سكوت محض، روزهاي تلخ دختر دانشجو را به نظاره نشستند و كلامي بر زبان نياوردند.

 و حال سوال اينجاست كه چرا چنين دوگانه با اين موارد برخورد شد.

چرا در يكي آبروي دختر مسلماني از دست رفت ودر آن يك گويي هيچ اتفاقي نيفتاد؟

چرا رويكردمتفاوتي اتخاذ شد و در يكي غيرتي ها!!! به پا خاستند و در ديگري همين غيرتي ها مهر سكوت بر لب زدند؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:23  توسط nafiseh zare kohan  | 

چراغ قرمز بود و ما منتظر تا چراغ سبز شود وحرکت کنیم .

اما انگار این چراغ قرمز قصد سبز شدن نداشت .

به آیینه نگاه کردم روسری ام را دوباره گره زدم و با زبه شمارش معکوس چراغ قرمز چشم دوختم .

نمی دانم چرا روی عدد 120 مانده بود وحرکت نمی کرد.

خسته شدم ،سرم را که برگرداندم مرد را کنار چهار راه دیدم .

ایستاده بود با چند جلد کتاب در دست و کت وشلوار طوسی  کهنه  اما مرتب بر تن .

یکی از کتا بها را در زرورق پیچیده بود وچندتای دیگر را با  نخ  پلاستیکی جعبه شیرینی به هم گره زده بود .

صدایش  که انگار از میان جانش به لب می رسید در میان بوق های اعتراض آمیز ماشین ها به سختی شنیده می شد: کتاب فروشی دارم...

به کتاب ها نگاه کردم ،همانهایی که با نخ شیرینی به هم چفت شده بودند و در هوا تکان می خوردند .

مجموعه کتاب های دکتر شریعتی بودند..

آن یکی چه بود که در زرورق پیچانده بودش ؟؟ هر چه چشم گرداندم نتوانستم بخوانم نامش را..

مرد قیافه رنجوری داشت انگار دلش نمی آمد کتاب ها رابفروشد که کنار چهارراه ایستاده بود و هراز گاهی کتاب ها را به ماشین ها می نمایاند..

دستم به سمت دستگیره رفت تا پیاده شوم  .

اما در این فاصله مرد ی که سوار پژوی نقره ای رنگ بود  کنار پایش ایستاد و کتا بها ی به هم چفت شده را از دستش گرفت  .

 با آن چهره رنجور نگاهی به مرد غریبه کرد .

تا به خودش آمد چند اسکناس سبز در دستانش باقی ماند ه بود.

لبخند تلخی زدو پول ها را درجیبش چپاند ونگاه با حسرتی به کتاب ها که حالا روی صندلی ماشین آن مرد غریبه بود انداخت.

باورهایش را فروخته بود انگار که آن طور نگاهشان می کرد..

چراغ سبز شد وباید راه می افتادیم  .

حالا مرد کنار چراغ راهنمایی ایستاده بود و به ماشینی که دور می شد نگاه می کرد.

کتاب زرورق پیچ هنوز در دستش بود به امید چراغ قرمز دیگر شاید ...

رادیوپیام  اخبار ساعت 20:30را می گفت: "رییس جمهور از کاهش  نرخ فقر در ایران خبر داد..."

...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط nafiseh zare kohan  | 

هنوز از ياد دانشجويان نرفته است آن روز كه محمود احمدي نژاد به دانشگاه امير كبير تهران رفت تا  به مناسبت روز دانشجو با دانشجويان اين دانشگاه ديدار كند اگرچه  چندي هم  از آن روز مهم گذشته بود.

 آن روز چند اتوبوس ازدانشگاه هاي مختلف آمده بودند .

آمده بودند تااز رييس جمهور در دانشگاهي كه دانشجويش نبودند  استقبال كنند .در دستهايشان پلاكارد وعكس بود. عكسهايي از رييس جمهور محبوبشان كه اين همه راه را از شهرك غرب وسعادت آباد تا پل حافظ به خاطرش طي كرده بودند.

اما تا قبل ازآن  اتفاقات مهمي براي دانشجويان رخ داده بود كه اتوبوس نشينان مشتاق ديدار، آنها را يا انكار مي كردند ويا آنها را مستحقش مي دانستند.

چندي قبل از آن ديدار دانشجويان ستاره دار شده بودند وممنوع از تحصيل ،انجمن اسلامي دانشگاهشان شبانه زير چرخ هاي بزرگ و ظاهر نارنجي رنگ بلدوزر كنار حياط دانشگاه نابود شده بود  وبسياري شان تنها به جرم انتقاد از دولت مهر ورز به كميته انظباطي كشيده شده بودند يا بازداشت شده بودند ويا كنار اسمشان با خودكار قرمز نوشته بودند  ورود به دانشگاه ممنوع...

پس شايد  اعتراض انها به جا بود وقتي كه رييس جمهور آنها را دانشجو نما خواند  و تنها مشتي معترض ناميدشان : "خفقان را می‌بینید عده‌ كمی اجازه نمی‌دهند، اكثریت از حقشان استفاده كنند. دولت بازترین شرایط سیاسی را ایجاد كرده كه می‌بینید مطبوعات همه چیز می‌نویسند و بعد هم ادعا می‌كنند كه خفقان وجود دارد."

آن روز آقاي رييس جمهور با همان ادبيات هميشگي ميدان را در دست گرفت:" مهروزی یعنی این كه همه روزنامه‌ها، افراد و سیاسیونی كه به احمدی‌نژاد بد و بیراه می‌گویند، احمدی‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد و خدا شاهد است حاضر نیستم در رسیدن به قله تعالی به كسی آسیبی وارد شود،اما می‌دانم كه علت اصلی مخالفت آنان این است كه احمدی‌نژاد از دانشگاه برخاسته تا عدالت را پیگیری كند."

و البته بعد از سخنانش اگرچه اطمينان داد كه با دانشجويان منتقد هيچ برخوردي نخواهد شد ، فرداي همان روز بخشي ازآنها به كميته انظباطي فرا خوانده شدند ويكي از آنان كه تا مقطع دكترا هم پيش رفته بود از دانشگاه اخراج شد.

و اين پايان ماجرا نبود پس از آن اتفاقات  دانشجويان امير كبير كه  همگام با بسياري از دانشجويان منتقد ديگر دانشگاهيان، جز مغضوبين قرار گرفته بودند روزهاي سختي را در پيش داشتند  و هر روز اخراج ،تهديد و...انتظار دانشجويان را مي كشيد.

 چنين بود كه روزهاي تاريك دانشگاه فرا رسيد والبته امير كبير هم از گزند اين روزها در امان نماند  تا ظهر آن دوشنبه ارديبهشتي معروف.

دانشجويان كه خسته از كلاس صبح براي خوردن نهار راهي سلف مي شدند نشرياتي را ديدند كه در دست برخي ديگر از دانشجويان دست به دست مي شد .

مجله هاي دانشجويي  که با لوگوی نشريات“ريوار”،”سحر”،”آتيه”و ”سرخط” به چاپ رسیده بودند  والبته حاوی مقالات و کاریکاتورهایی توهین آمیز نسبت به مقدسات و مقامات حکومتی بودند.

مي توان حدس زد چهره مديران مسئول اين چهار نشريه را وقتي مجله اشان را كه چندي بود برخي از آنها چاپ نمي شد ديدند .آن هم دانشجوياني كه اين سال ها بر تمامي خطوط قرمز بر سر راهشان آگاهند وواقف.

اما كار براي آنان كه مي خواستند  چنين شود ثمر بخش بود و دانشگاه در چشم بر هم زدني سياه پوش شد  و دوبار اتوبوس ها  آمدند اما اين بار نه براي استقبال از ريس جمهور!  بل براي سر دادن شعار" انقلاب فرهنگي نياز امروز ماست."

 وزير علوم اعتراض دانشجويا ن متهم را راديكاليزم كور خواند ورييس دانشگاه بيانيه اي عليه دانشجويان منتقد صادر كرد ،آنها را به كميته انظباطي فراخواند و نشرياتشان را توقيف كرد .

و اين طور بود كه دانشگاه بار ديگر به بستر حوادث مختلف تبديل شد وچنين فضايي روزهاي آغازين پيروزي انقلاب را تداعي كرد.

روزهايي كه  برخي از دانشجويان با تفكرات مختلف  بايد از تونلي  عبور مي كردند تا در نهايت به كلاس درس برسند و در نهايت همين تونل  بود كه انقلاب فرهنگي رخ داد؛ همان چيزي  كه در حوادث روزهاي اخير دانشگاه اميركبير دانشجويان بسيجي سراسر كشور بارها وبارها آن را در خواست هايشان مطرح كرده اند.

اين روزها ديگر هيچ نشريه دانشجويي در دانشگاه امير كبير اجازه انتشار ندارد و بر بسياري از دانشجويان راه ورود به دانشگاه بسته شده است  ،برخي از آنها بازداشت مي شوند و به برخي ديگر تهمت مي زنند ،اجازه انتخابات به انجمن اسلامي داده نمي شود ،منقدان محكومند ودانشگاه هاي ديگر اوضاع بهتري ندارند.

دانشگاه كه زماني همگان بر ضرورت وجود تضارب آرا وديدگاه بر آن پاي مي فشردند اكنون به مكاني براي حذف تفكر مخالف تبديل شده است  و مي خواهند كه يكدست شود.

شايد به گفته آقاي كروبي  واقعا "مي خواهند از دانشجويان انتقام بگيرند " كسي چه مي داند!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:33  توسط nafiseh zare kohan  | 

نمي دانم چه بايد گفت ...

در كشوري كه وزير ارشادش از جنبش دانشجويي به عنوان هيجانات كاذب نام مي برد و دفتر تحكيم وحدت را به خارج متصل مي كند .توقعي بيش از اين نمي رود كه دانشجويان وابسته به بسيج و نهادهاي حكومتي خارج از دانشگاهش در دانشگاه امير كبير  نشريه دانشجويي جعل  كنند وآنچه مي خواهند بنويسند و با نام انجمن اسلامي منتخب دانشجويان در دانشگاه تكثير كنند واز سوي ديگر چماقدارانش به دانشگاه لرستان هجوم برند وبا چاقو كه ابزار بيانشان است به دانشجو كه در دولت فخيمه پناهي ندارد حمله برند و آن كنند كه فغان از در وديوار برخيزد.

امروز دانشگاه شاهد توطئه اي بود كه مي توان حدس زد ريشه هاي آن در كجاست .

جايي كه خبرگزاري فارس اين گونه خبر + +  مي دهد و وزيران دولت اين چنين + عليه جنبش دانشجويي قيام مي كنند مي توان حدس زد كه چه برنامه اي براي دانشگاه در سر مي پرورانند .

 برنامه اي كه تنها از آن مي توان به دامان خدا پناه برد ....

 

توطئه كثيف/مريم شباني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:27  توسط nafiseh zare kohan  | 

...ومن تو را در طاووسخانه رنگين خاطرت مي خواهم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:23  توسط nafiseh zare kohan 

مرد درشت اندام بود ولباس شخصي به تن داشت وچهار سرباز بينوا به دنبالش دوان دوان مي آمدند.

دخترها وپسرها سعي مي كردند خودشان را از چشم آنها  پنهان كنند و سربازها آرزو مي كردند مافوق شان كسي را نبينند تا آنها مجبور شوند دستبند ها را از غلاف كمرشان باز كنند.

اما دعا دعاي سربازها كارگر نيفتاد و قرعه به نام دختر وپسري افتاد كه مشغول تماشاي ويترين مغازه بودند.

مرد لباس شخصی  گوشه مانتو دختر را گرفت وكشيد وبا چند كلمه ركيك به جلو هلش داد و سربازها هم به ناچار پسر را كشان كشان بردند...

اين يك صحنه از هزاران صحنه اي است كه اين روزها در كوچه ها وخيابان هاي تهران قابل مشاهده است ومن هم از ديدن آن محروم نمانده ام.

چنين برخوردها وتصميماتي از دولت نهم عجيب نيست اما آنچه در اين ميان جالب مي نمايد  گفته هاي روز گذشته  آقاي احمدي نژاد است در گفت وگو با شبكه تلويزيوني اسپانيا آنگاه كه با افتخار گفت: "برويد تو خيابان خانم‌ها را ببينيد .در جامعه ما احترامي كه براي زن قائلند براي مردها قائل نيستند اين جا زنها عزيزترين اقشار جامعه هستند."

نمي دانم روز گذشته آن خانم ها وآقاياني كه به اعتقاد خودشان امربه معروف ونهي از منكر مي كنند ماشين آن خبر نگار اسپانيايي را هم نگه داشتند كه او را هم ارشاد كنند يا نه؟

اما يك چيز را خوب مي دانم وآن اين است كه خانم خبرنگار حتما به توصيه آقاي رييس جمهور گوش سپرده وبراي ديدن زنان ايراني به خيابانها رفته وديده است حتما ميني بوس ها ي كوچك وسبز رنگ پر از دختر وپسر را كه حتي با عبور از كنارشان دل آدم مي لرزد.

آن وقت حتما وقتي تلويزيون اسپانيا اورا نشان مي دهد با پس زمينه اي از شهر تهران چنين مي گويد:

اينجا تهران است ،پايتخت ايران .جايي كه به زور دگنك زنان ومردانش را مجبور مي كنند تا آنچه حكومت مي طلبد بپوشند...اينجا تهران است ،جايي كه براي امان  بايد همه چادر سر كنند..

 

                                                                     ****

دعوت می کنم از دوستان عزیزم مرجان توحیدی / مرجان حاجي رحيمي / اميد ايران مهر/ مهجاد /آمنه شيرافكن تا در اين زمينه واقدام جديد نودولتان بنويسند.

بايدهمه چادر سركنند؟/مريم شباني

بايدهمه چادر سركنند؟/محبوبه حسين زاده

طالبانيسم/الپر

باید همه چادر سرکنند؟/مسیح علی نژاد

بايد همه چادر سركنند؟/فرزانه سالمي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:58  توسط nafiseh zare kohan  |