
و حالا، سارا دیگر مهران ندارد....

و حالا، سارا دیگر مهران ندارد....
30سال می گذرد از هفدهمین روز دی ماه 1356 ،آن روز که مردم روزنامه خوان ایران انگشت حیرت به دهان بردند آنگاه که مقاله ای با نام "ایران و استعمار سرخ وسیاه" را در يکي از ستونهاي صفحات مياني روزنامه اطلاعات دیدند .
مقاله ای که اگرچه نام احمد رشیدی مطلق در بالای آن خود نمایی می کرد اما بدیهی بود که دیگر کسی آن را نوشته است و احمد رشیدی تنها پوسته ای است بر روی نامی دیگر و این گونه بود که از همان روزهاي پس از انتشار مقاله بسیاری براي پي بردن به شخصيت واقعي نويسنده مقاله ، افراد متعددي را در مظان اتهام قرار دادند.
داریوش همایون وزیر اطلاعات دربار نخستین کسی بود که در آن ایام انگشت اتهام به سویش نشانه رفت و در مظان اتهام قرار گرفت اگرچه او در همان زمان والبته سالها بعد نوشتن آن را رد کرد و بارها فریاد بر آورد که اين مقاله در پاکتي مهر و موم به آرم وزارت دربار به او تسليم شده و او بدون کنکاش در محتوا آن را براي چاپ در اختيار مسئولان روزنامه اطلاعات قرار داده است.
و این حقیقتی بود چرا که همایون در آن روزگاران در آیندگان گاهی قلمی می زد و آنان که اهل مطبوعات بودند و یا از دور دستی بر آتش داشتند از نوع نگارش همایون مطلع بودند .
مقاله درست چند روز پس از"جزیره ثبات خواندن ایران" توسط کارتر در ضیافت شامی که شاه برایش در تهران تدارک دیده بود چاپ شد و با توجه به نسبت های تندی که به شوروی و انگلیس به عنوان استعمارگران سرخ وسیاه در نامه داده شده بود، بسیاری آن را حاصل اعتماد به نفس کاذبی دانستند که شاه در کنار رئیس جمهور آمریکا کسب کرده بود تا از پی آن به قدرت نمایی در برابر مخالفان داخلی وخارجی بپردازد.
در مقاله ای که در روز کنگره حزب رستاخیز به خبرنگار روزنامه اطلاعات داده شد تاهرچه سریعتر منتشر شود
اعتراضات انقلابی آیت الله خمینی وهوادارانش بر مینای تئوری توهم توطئه تحلیل وریشه یابی شده وبه تحریکات خارجی نسبت داده شدو از چمدان پولی نام رفت که از خارج کشور برای برخی مخالفین رژیم وارد مهرآباد شده بود .
واین شیوه از شیوه هایی شد که سالیان درازی پس از انتشار آن مقاله در ادبیات برخی مدعیان انقلاب نیزبارها وبارها دیده شد وبرای منکوب و حمله به منتقدان ومعترضان مورد استفاده قرار گرفت تا تاریخ در این سرزمین دوری تسلسل آمیز را طی کند وهمه چیز تکرار شود هرچند که در بار دوم برای اهدافی دیگر، رنگ ولعابی دیگر گرفته باشد.
در آن روزها اگرچه داریوش همایون متهم ردیف اول نوشتن مقاله وآن که خشم انقلابیون را بر انگیخته بود به شمار رفت اما باگذشت زمان مشخص شدکه مقاله به دستور شاه نوشته شده است اما اینکه انگیزه آن دستور،تحریک ویا سفارشی بود که به شاه داده شده بود ویا به علت اعتماد کاملی که بر ادامه حکومتش داشت مشخص نشد .
طبق مستنداتی که بعدها یافت شد ظاهرا فرهاد نيکوخواه که از ساليان گذشته مشاورت مطبوعاتي و فرهنگي هويدادر مقام نخستوزيری را (در سالهاي 1343-1356ش) برعهده داشت در آن ایام با دستور مستقيم شاه و از سوي هويدا، وزير دربار مأموريت يافته بود با تدوين مقاله مذکور موقعيت رژيم پهلوي را با مانور قدرتی در برابر مخالفان تثبیت کرده تا حاکمیت وقت به این وسیله با چسباندن برچسب بر مخالفان، خود را از اتهامات ومخالفت هایی که متوجه اش می شد تبرئه نماید.
علاوه بر این ،به گواهی محمد علی منصوری که از نزدیکان دربار در آن روزگار بود، به جز دستورمستقیم شاه،
اختلاف و رقابت ميان هويدا و جمشيد آموزگار نخستوزيروقت، را دليل عمده تدوين و انتشار اين مقاله ارزيابي کرد و نوشت : "خلعتبري وزير امور خارجه از سفارت ايران در عراق گزارشي دريافت ميکند مبني براينکه آيتالله خميني ضمن مسئلهاي سلطنت را غيرشرعي اعلام کرده... و شاه که از دريافت چنين گزارشي سخت عصباني شده بود به وزير دربار [هويدا] دستور ميدهد که در رد و ذم آيتالله مطلبي نوشته و به روزنامهها داده شود. وزير دربار احياناً به دليل درگيري با آموزگار خواست که از بالاي سر دولت عمل کند و تصميم گرفت که حداقل تهيه متن را دفتر مطبوعاتي خودش انجام دهد و آن نامه مرموز بدين ترتيب در خود دربار نوشته شد.... بدون ترديد آن نامه به دستور هويدا و به وسيله [فرهاد] نيکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهيه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقيماً مطلبي را براي چاپ به روزنامهها بدهد براي چاپ آن از طريق وزارت اطلاعات اقدام شد..."
به این ترتیب مقاله ای که به نوعی عجیب ومرموز سر آغاز زنده شدن آتش زیر خاکسترمانده و فروکش کرده انقلاب بود در روزنامه اطلاعات چاپ شد تا شاه که آن روزها حکومتش را قدرتمند تر از همیشه می دید به خیال خود بتواند اندک شعله های به جای مانده ازتحرکات اعتراضی نظیر 15 خرداد 42 و حرکت جمعی پنجاه و سه نفرگروه دکتر ارانی را خاموش نماید و اینگونه اوضاع را تحت کنترل داشته باشد .
غافل از آن که آن مقاله شرایطی رابرای شاه رقم زد که که سالی پس از آن درتدارک خروج از ایران بود و ماهی پس از آن هم رژیم شاهنشاهی سقوط کرد. گویی این رسم تاریخ است که هر حکومت فاسدی خود را با دست خود سرنگون کند چرا که " نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست ، کلاه داری وآیین سروری داند."
برف نو، برف نو سلام ،سلام 
بنشين .خوش نشسته ای بر بام
پاکی آورده ای ای اميد سپيد
همه آلودگی ست اين ايام
راه شومي ست می زند مطرب
تلخواری ست ميچکد درجام
اشکواری ست می کشد لبخند
ننگواری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه .پار چو پيرار
نقش همرنگ ميزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که بر گسيخته ايم دام .ای دريغا برنيامد کام
تشنه آنجا به خاک مرگ نشست
که آتش از آب می کند پيغام
کام ما حاصل.... آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ايم از کام
" احمد شاملو"
مطلبم در بخش خبرنامه شهروند امروز
اگرچه چندان به دلم ننشست و با عجله نوشتمش
****
آن گاه که در پایان سال 75 سید محمد خاتمی سفرهای انتخباتی خود را برای نخستین بار با اتوبوس آغاز کرد شاید اولین باری بود که کاندیدای انتخاباتی مانند ریاست جمهوری برای تبلیغات انتخابات خود به جای تمرکز فعالیتها در پایتخت توجه خود را به شهرها و استانهای دیگر کشور نیز معطوف کرد، آن هم نه در قالب سفرهای رسمی وعنوان های حکومتی که درقالب سخنرانی ها و دیدارهای مردمی.
و البته پس از آن بود که به دنبال موفقیت چشم گیر خاتمی در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری این شیوه اثر گذاری در انتخابات های بعدی نیز مورد توجه و استفاده قرار گرفت ؛آن هم به نحوی که پیروز انتخابات تیر ماه 84 نیز با بهره بردن از همین شیوه وتنها با تغییر وسیله نقلیه خود از اتوبوس به مینی بوس توانست بر صندلی سرخ ریاست جمهوری تکیه زند .

واما اکنون دیگر بار این روش در آستانه انتخابات هشتمین مجلس مورد توجه قرار گرفته است .
سید محمدخاتمی که این روزها خط اتصال اصلاح طلبان به یکدیگر شده است سفرهای شهر به شهر خود را مدت هاست آغاز کرده تا بتواند فضای سیاسی موجود کشور را انتخاباتی کند .او به استانهای کشور سر می کشد تا بار دیگر هم هویت انتخاباتی اصلاح طلبان را در نقاط مختلف کشور رقم زند و هم فرصتی برای هماهنگی وانسجام آنان فراهم نماید.
از دیگر سوی نیزشاید با توجه به عملکرد پر انتقاد دولت نهم که خود بر محبوبیت و مقبولیت نسبی رییس دولت سابق افزوده و استقبال نسبتا چشم گیر مردم را در شهرهای مختلف از وی موجب شده است؛ این امر فرصت قدرت نمایی مجدد جریان اصلاح طلبی را در برابر اصولگرایان به خصوص دولت نشینان فعلی را ایجاد کرده و بار دیگر اعتماد به نفس از دست رفته جریان اصلاح طلبی برای حضور در رقابت انتخاباتی را افزایش دهد .
البته ناگفته نباید گذاشت که سید محمد خاتمی نیز پس از چندین سفر بین المللی و با توجه به عدم دستیابی به اهداف خود در این سفرها به منظور تاثیر گذاری در عرصه بین المللی ،برای دفع خطرها و بحرانهای سرازیرشده در کشور به خوبی دریافته که سفرهای خارجی وی برای معرفی چهره ای میانه رو از جریانهای حاکم بر کشور نه تنها با توجه به شرایط حاکم بر سیاست خارجی کشور موثر نبوده که خود بحرانهایی را برای وی و اصلاح طلبان باعث شده است.
بنابر این ازچندی پیش و با نزدیک شدن به انتخابات مجلس هشتم با توقف سفرهای خارجی توجه به سفرهای داخلی و شهر به شهر را مورد توجه قرار داده و از ِقبل چنین سفرهایی هم فرصت برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی داخلی فراهم شده و هم خاتمی مهلت این را یافته است تا اظهار نظرهایی صریح تر و شفاف تر نسبت به عملکرد دولت را بر زبان آورد .
البته فراموش نباید کرد که تنها صرف انجام چنین سفرهایی با بیان انتقاداتی نسبتا تند وتیز از سوی رییس دولت سابق که ظاهرا این بار رهبری جریان اصلاح طلبی را پذیرفته است برای انتخابات مجلس هشتم اگرحتی راهگشا باشد و بتواند اصلاح طلبان را از بحران قدرت کنونی تا حدی نجات بخشد اما قطعا در دراز مدت تنها در صورتی موفق خواهد بود که به دور از روشهای پوپولیستی معمول در این روزها در برگیرنده برنامه روشن اصلاح طلبان در ابعاد مختلف سیاسی ،اقتصادی فرهنگی و اجتماعی باشد.
مطلبم در بازار سیاست روزنامه اعتماد
چندی است اخبار و آمار خبر از تصمیم جدید دولت برای انتشار روزنامه های جدید دولتی می دهند و از عناوین خورشید و شهروند به عنوان اسامی این دو روزنامه سخن به میان آمده است .
شهروند را قرار است شهرداری به روزنامه همشهری اضافه کند و خورشید را سازمان تامین اجتماعی به همراهی شورای سیاستگذاری مرکب از کاوه اشتهاردی (مدیر مسول روزنامه ایران)،بهداد (معاون اطلاع رسانی رییس جمهور) و محسن احمدی مشاور وزیر رفاه ، می خواهد منتشر کند .
هنوز اگرچه از سرنوشت شهروند که شهرداری مصمم به انتشار آن است چندان خبری نیست اما خورشید قرار است با تیراژیک میلیون و به مدت چهار ماه مجانی در میان مردم توزیع شود و بدین ترتیب در حالی که خورشید اقبال روزنامه های مستقل و وابسته به بخش خصوصی در پس ابرها پنهان شده و جز دو سه روزنامه موجود که با رعایت بسیاری از خطوط قرمز تن به حیات موقت خود داده اند این روزنامه های دولتی هستند که با حضوری پر رنگ تر از همیشه در جامعه رسانه ای گوی سبقت را از هم دیگر می ربایند .
مقایسه آمارحضور خبرگزاری ها و روزنامه های دولتی در چند سال اخیر با تعداد نشریات و خبرگزاری های مستقل و رسیدن به این نکته که گروه دوم در منطقه ضعیفی واقع شده اند کار چندان دشواری نیست و تاکنون بارها و بارها از زبان روزنامه نگاران و اهالی رسانه به زبان های مختلف بر زبان رانده شده است .
در این میان بسیاری را باور بر آن است که نزدیک شدن به انتخابات هشتمین مجلس و حتی ریاست جمهوری از دلایل انتشار این روزنامه هاست تا در فرصت باقی مانده با افکار عمومی بیش از پیش ارتباط برقرارشودو این در حالی است که سوی دیگر این ترازو برابر نیست و یک کفه پایین تر از کفه دیگر قرار گرفته است . .
اگرچه انتشار هر نشریه ای حتی از نوع دولتی اش در عرصه اطلاع رسانی مبارک است و می توان آن را گامی در جهت افزایش توان رسانه ای کشور خواند اما ندیدن نقش پر اهمیت رسانه های مستقل و خصوصی درشناسایی و دیدن آنچه از دید رسانه های دولتی پنهان مانده و یا سعی می شود که پنهان بماند در این بین نیز خالی از اهمیت نیست .