تبليغاتX
روزمرگي ها

اين روزها از نوشتن خاصه از نوع سياسي اش چه دور افتاده ام.

دلم مي گيرد از اين اتفاق كه مقصر بخشي ازآن خودم و كمبود زمان است و بخش ديگرش شرايطي كه در آن هستم .

هرروز به خودم وعده فردا می دهم و فردا ....دریغ

آنچه که در این پست می گذارم مطلبی است که در باره آرایش اصلاح طلبان و اصولگرایان نوشته ام در روزنامه دنیای اقتصاد!

نمی دانم چه طور است اما یادی نه چندان دور را در من زنده می کند که دوست می دارم این یاد را...

                                                           ***

چينش‌هايي كه با هر انتخابات تغيير مي‌كنند

 

جناح‌ها و گروه‌هاي سياسي در هر دوره‌اي از تاريخ نقش خاص و متفاوتي داشته و تغيير و تحولات بسياري را سپري مي‌كنند.اين روند اگرچه در كشورهاي مختلف نيز بروز مي‌كند، اما در ايران به علت بي‌توجهي به احزاب از يك سو و بي ريشگي بيشتر آنها شدت بيشتري داشته است.

اين گونه است كه چنين تغييراتي در هر بزنگاهي خاصه انتخابات رخ مي‌نماياند و از آن پس گروه‌هاي سياسي و احزاب راهي متفاوت از گذشته را طي مي‌كنند، راهي كه گفته‌ها و آنچه از آن به عنوان شعار نام مي‌برند در تعيين آن سرنوشت‌ساز است.

طبق همين اصل است كه اصلاح‌طلبان و اصولگرايان در ايران را نيز نمي‌توان از اين قاعده مستثني دانست. اگرچه نمي‌توان تبار آنان در اين مسير را به طور كامل واكاوي كرد اما با مروري دوباره به آنچه بر آنان در هر دوره زماني خاص و انتخابات‌هاي مشخص رفته است تا حدودي نمايانگر خطوط تغيير يافته در مشي آنان خواهد بود.اين گزارش نگاهي به چينش‌هايي كه با رسيدن به انتخابات شوراي دوم شهر و روستا و پس از آن سومين شورا در ميان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان تغيير كرد.

اصلاح‌طلبان از اختلاف به ائتلاف

انتخابات هشتمين دوره رياست‌جمهوري در سال 81 اگرچه به‌رغم آرايش دفاعي محافظه‌كاران با پيروزي ديگربار سيدمحمدخاتمي و اصلاح‌طلبان همراه بود، اما نقطه چرخشي براي اين طيف سياسي در ايران محسوب مي‌شود چراكه ناكامي آنان در تحقق شعارهايشان از يك سو و كم‌كاري اصلاح‌طلبان از طرف ديگر، جامعه را نسبت به آنان دلسرد كرد. اين دلسردي و كارشكني با اين طيف سياسي آن كرد كه جناح مقابل مي‌خواست.

با رسيدن موعد دومين دوره انتخابات شوراهاي شهر و روستا، عملكرد ضعيف اصلا‌ح‌طلبان حاضر در اولين شوراهاي شهر و روستا و ارائه ليست‌هاي متفاوت از سوي جبهه مشاركت، حزب همبستگي و كارگزاران سازندگي باعث شد شانس آنان در اين انتخابات نزديك به صفر ميل كند و اين گونه آنان در يكي از آزادترين انتخابات ايران از رقيب محافظه‌كار و جديد كه خود را آبادگران ناميده بود شكست خوردند و به اين ترتيب در شوك عظيمي فرو رفتند. شوكي كه تا مدت‌ها در بدنه اين گروه سياسي باقي ماند.

اصلاح‌طلبان كه يكي از سنگرهاي تازه‌تاسيس خود را كه پايه‌اش در دولت اصلاحات گذاشته شده بود از دست دادند، تنها سه سال ديگر فرصت داشتند و در انتخابات در پيش كه يكي انتخابات مجلس هفتم بود و ديگري نهمين دوره رياست‌جمهوري.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:49  توسط nafiseh zare kohan  | 

حالا دیگر نمایش افرا تمام شده است وشاید نوشتن از آن اندکی خنده دار به نظر آید اما با گذشتن مدتی از تماشای آن هرچه کردم دلم نیامد نانوشته از کنارش بگذرم .

افرا یا روز می گذرد نمایشی بود نوشته و کارگردانی شده توسط بهرام بیضایی با متنی ساده اما مونولوگ های درهم تنیده .

ساختار اجرای نمایش بیضایی روایت آدم های هر روزه محله ای قدیمی  است که معلمی جوان ونیازمند به نام افرا و خانواده اش را در خود جای داده است  و این اهالی آن محله قدیمی اند که روایت داستان را بر عهده دارند  در حالی که در گوشه ای از سالن نویسنده نمایش به تماشای شخصیت های نوشته شده اش می پردازد...

افرا داستان مردمی است که یک شبه ودر چشم بر هم زدنی قهرمانشان را از عرش به فرش می آورند و بعد از این که می فهمند چه کرده اند با ندامتی کوتاه همه چیز را به راحتی فراموش می کنند ...

واین داستان ما ایرانی ها هم هست .

تئاتر بیضایی اما نکته برتردیگری هم  داشت و آن بازی قوی بازیگرانش بود که انگشت به دهان نگاهت می داشت به خصوص آن پسر،برنا برادر افرا(محمدرضا زادسرور) که در قیاس با آنان که سن و سالی را در تئاتر گذرانده اند کم نیاورد و این همه میسر نمی شدمگر در سایه کارگردانی قوی به نام بیضایی.

اگرچه خیلی ها چندان از متن نمایش بیضایی خوششان نیامد اما به من چسبید ...

آن مونولوگ های سریع چنان در دلم جای خوش کرد که فراموش نمی کنمشان

 آن جا را که مادر با غم تمام گفت:غصه نمی خورم غصه مرا می خورد 

ویا آن جا را که چه راست گفت دوچرخه ساز قصه وقتی از شاگردش نقل کرد: اوسا واقعندش هیچکدوم ما مال این جا نیستیم ..

یه کم دیرتر ،یه کم زودتر، هرکدوم از به جایی اومدیم .دیگه کی می دونه کی مال کجاس؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 19:4  توسط nafiseh zare kohan  | 

از ميان نام كساني كه براي مجلس ششم در تعرفه رايم نوشتم نمي دانم چرا هميشه نام احمد بورقاني تنها به يادم ماند كه در نهمين رديف نوشتمش…

شايد به خاطر روزنامه نگار بودنش بود كه آن روزها ذوق مي كردم از آمدن روزنامه نگاران به مجلس .

اما هرچه كه بود بعدها از رايي كه دادم هيچ وقت پشيمان نشدم كه بورقاني از كساني بود كه خوب حق راي هايي كه جمع كرده بود را به جاي آورد وبعدها هم  عطاي قدرت را به آنان كه خواهانش بودند بخشيد …

ديشب كه برايم پيامك هاي درگذشت بورقاني رسيد خشكم زد كه عادتم شده است ديدن اين پيامك هاي تلخ اين روزها …

دستم  رفت و فرستادم اين پيام تلخ را براي عزيزي در راه دور ،در دو به شكي پشيماني از اين كار كه پيغام رسان تلخي شده بودم  آن عزيزتنها با پيامكي پاسخم داد كه :واي بر ما ..

و من حالا هرچه مرور مي كنم آن چه نوشته مي شود براي بورقاني ومي خوانم اوصافش را تنها مي توانم تكرار كنم همان را كه آن عزيز برايم نوشت :واي برما ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:44  توسط nafiseh zare kohan  | 

به یاد زلف نگون سار شاهدان چمن......

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 17:15  توسط nafiseh zare kohan  | 

خنده ام مي گيرد از دولتي كه اين طور چشم بسته رد صلاحيت مي كند و مي گويد اين تنها غوغاسالاري است .

خنده ام مي گيرد از دولتي كه روحانيوني را كه پشتشان نماز مي گذارند رد صلاحيت مي كند، آن هم به اتهام بي اعتقادي به دين اسلام .

خنده ام مي گيرد از دولتي كه وزيري را به جرم اعتياد به مواد مخدر رد صلاحيت مي كند در حالي كه در ميان همفكرانش هستند كساني كه ..

خنده ام مي گيرد از كساني كه رييس دانشگاهي را رد صلاحيت مي كنند كه خط قرمزش در دانشگاه هميشه انقلابي ببوده است كه حالا مدعيان اورا به آن بي اعتقاد خوانده اند ..

وخند ه ام مي گيرد از رييس دولتي كه اين طور هول زده و ناگهاني خود را در ميان بلبشوي رد صلاحيت ها مي اندازد و به حكمي كه نمي دانم مثل باقي حكم هايش از كجا آورده مي گويد چرا اين طيف سياسي رد صلاحيت شدند مگر نمي دانستند رد صلاحيت  مي شوند.

انگار باورشان شده است كه وحي منزلند و باقي همه كفر..

اين روزها خنده ام بسيار مي گيرد كه از گريه  غم انگيزترند ....

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 19:3  توسط nafiseh zare kohan  | 

چندي وقتي شده است كه ننوشته ام، از همان روز كه مهران قاسمي رفت انگار دست و دل هم براي نوشتن در خانه مجازي ام از كار افتاد .

اتفاقات زيادي افتاد كه مي شد براي هر كدامشان مثنوي  هفتاد من نوشت .

اما از بين اين همه اخبار ريز و درشت از همه مهم تر مسابقه اي بود كه مسيح برگزار كرده است كه  دليلش اما پرواز مهران است .

قول داده بودم كمكش كنم اميدوارم بدقولي ام را ببخشد .

و اما اين هم ماجراي مسابقه مسيح خانم  .

محورهای مسابقه:
- انتخابات مجلس هشتم و اما و اگرهای حضور و مشارکت در آن
- فراز و فرودهای حقوق شهروندی در ایران
- ایران و حقوق بشر
- سیاست خارجی ایران در دولت نهم
- معضلات اجتماعی جامعه امروز ایران
- ایران و آمریکا: تقابل یا تعامل؟
- بخش آزاد:
در بخش آزاد٬ شرکت کنندگان می‌توانند هر موضوعی را که مرتبط با ایران باشد انتخاب نمایند. انتخاب سوژه بکر و جالب نیز توجه می‌تواند یکی از ملاک‌های تعیین برنده این مسابقه باشد.
 شرایط شرکت در مسابقه:
همه جوانان روزنامه نگار٬ وبلاگ نویس و علاقه مندان به حوزه خبرنگاری و نویسندگی می‌توانند در این مسابقه شرکت کنند. ارسال مقالاتی که در شش ماه گذشته در نشریه و یا وبلاگی منتشر شده باشد بلامانع است.
علاقمندان می‌توانند مطالب خود را در هشتصد تا هزار کلمه تهیه و از اول تا سی ام بهمن ماه سال جاری به ایمیل زیر ارسال نمایند:
masih_pooyan@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط nafiseh zare kohan  |