تبليغاتX
روزمرگي ها
در سومين ساگرد تولد" روزمرگي ها " وبلاگ من فيلتر شد .

براي همين بار وبلاگ به دوش رفتم به :

روزمرگي ها ۲

 

برايم دل كندن از اين خانه سخت است اما چه توان كرد كه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:6  توسط nafiseh zare kohan  | 

در سومين ساگرد تولد" روزمرگي ها " وبلاگ من فيلتر شد .

براي همين بار وبلاگ به دوش رفتم به :

روزمرگي ها ۲

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:4  توسط nafiseh zare kohan  | 

رفتن به کنسرت محمد رضا لطفی کافی بود برایم تا اندکی از این دنیا و شر و شورش غافل شوم .

دو قسمت اول کنسرت استاد لطفی، بیشتر همان معرفی شاگردانش در قالب دو گروه بانوان شیدا و بازسازی شیدا بود  که  خوب اجرا کردند و بر دل می نشست خاصه گروه بانوان شیدا که چیزی کم نداشت و چه خوب به همراه  علیرضا شاه محمدی اجرا کردند :

ما در خلوت به روی غیر ببستیم

از همه باز آمدیم و با تو نشستیم

آنچه نه پیوند یار بود بریدیم

وآنچه نه سوگند دوست بود شکستیم

مردم هشیار از این معامله دورند

شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

در همه شهری عزیز و پیش تو خواریم

در همه ملکی رفیع و پیش تو پستیم  

 

اما قسمت سوم این سه گانه چیز دیگری بود .

اجرای قوی محمد معتمدی با تار استاد چیز دیگری بود و اگرچه درمیانه اجرا تار لطفی شهید شد اما او با چیره دستی تمام سه تارش را جایگزبن کرد تا کسی متوجه نشود .

معتمدی در این بخش برنامه از حافظ ، مولاناو سایه  خواند ولی آنچه برای من این قسمت را جذابتر کرد تصنیف

"وطن من "بود که سراینده اش لطفی بود که معتمدی خوب اجرایش کرد و من دوستش دارم آنجا که می گوید:

همره من تو بمان       بستر عشق جهان

عطر یاس و سمنی      گلرخ عشق منی  

ای وطن خاک شهان     جام جم در تو نهان

تو بمان سبز وبلند         آذر آباد سهند

نروی از نظرم             نام ایران زسرم

خاک تو پیرهنم          تویی ایران وطنم

 

 

و حالا حال بهتری دارم ....

 

پ.ن

 

پرسپولیس زلزله

محبوب هرچی دله

 

تبریک برای پیروزی سرخپوشانی که روزهای خاکستری شهرمان را قرمزکردند

رنگ زندگی  رنگ هیجان

خوشحالم که شادی به ما هم سری زد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:13  توسط nafiseh zare kohan  | 

اين روزها سوژه براي نوشتن از در و ديوار مي بارد و به قولي بره كشون ما روزنامه نگارهاست .

نوشتن از نامه هاي مختلفي كه مقامات مكرمه به جاي رسيدن به امور محوله به هم مي نويسند و جالب آن كه  دردي هم دوا نمي كنند اين نامه ها  !!

نوشتن از رياست مجلس هشتم كه خواب و خوراك از اصولگرايان ربوده ،پرداختن به دستور رييس دولت اصولگرا براي واردات بنزين ، نوشتن از دادگاه دوباره مجيد قصابان ،حضور وزير بازرگاني براي استيضاح در مجلس  و هزار تا سوژه  تلخ تر از زهرِ از اين دست .

اما چه سود كه با نوشتن هر كدام تنها ، غمي به غمهاي غمناك اضافه مي شود و بس.

 درست است كه قرار بود روزنامه نگار چشم تيز بين جامعه باشد و خطاها را گوشزد كند  و درست تر كه استادانمان يادمان دادند كه بايد هيچ خطايي را ناديده نگداشت و ركن چهارم دموكراسي هستيم و ...

اما قرار نبود كه تنها روايت گر تلخي ها باشد روزنامه نگار !

قرار بود خوبي ها و خوشي ها هم گزارش شوند وتيتر يك  صفحه شوند اما دريغ!

حالا خيلي وقت است كه دلم براي يك ،تيتر يك امييدوار كننده لك زده است و دستم نمي رود كه باز هم از تلخي ها بنويسم .

حالا اغلب اوقات دلم مي خواهد چشمانم را ببندم و آرزوهايي كنم كه روزگاري محال نبود

وگاهي شعر اخوان را كه زماني دوست نداشتم بخوانم كه 

نادري پيدا نخواهد شد اميد                                          

كاشكي اسكندري پيدا شود!!!

و گاه دلم مي خواهد كه ...

  اگر این روزگار بگذارد اگر....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:27  توسط nafiseh zare kohan  | 

...من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط nafiseh zare kohan