تبليغاتX
روزمرگي ها - پرتقال كوكي ايراني

استنلي كوبريك كارگردان معروف آمريكايي فيلمي دارد به نام پرتقال كوكي .

در اين فيلم" آلكس دولاج " شخصيت اول فيلم كه مالكوم مك دوال به خوبي از ايفاي نقش آن بر آمده است سردسته گروهي از اوباش جوان است .او آن چنان شيفته خشونت است كه چيز ديگري راضي اش نمي كند .به همين دليل هم آنان كه در فيلم خواستار "جامعه نيك " وشايد به تعبيري جامعه امن هستند براي از بين بردن حركات ضد اجتماعي آلكس از خشونت استفاده مي كنند همان خشونتي كه وي مدت هاست از آن رنج مي برد،غافل از اين كه آنچه روح آلكس را مي آزارد از بطن جامعه برخاسته و در او پرورش پيدا كرده است .

او چنان تحت فشار و آزار قرار مي گيرد كه پس از آزادي اش از زندان هيچ شخصيت مستقلي از خود ندارد و بازيچه اي مي شود در دست قدرت كه زير پوشش دلسوزي پنهان شده است .

حافظان دولتي نظم چنان در فيلم مراقب نيكي در جامعه هستند كه حتي به آلكس مجازات شده هم رحم نمي كنند .اورا مدام تحت فشار قرار مي دهند و رفتارهايي خشونت آميز با وي انجام مي دهند .

داستان در "پرتقال كوكي " تا آن جا پيش مي رود كه حتي پدر خوانده آلكس كه يك نويسنده است هم خشونت آرميده در زير ظاهر خوش رنگ ولعابش را عيان مي كند وپس از پي بردن به قصه زندگي آلكس وي را مجبور به خود كشي مي كند .

داستان آنجا تمام مي شود كه آلكس بر روي تخت بيمارستان است و آرزوي يك زندگي بدون خشونت را در سر مي پروراند آن هم در جامعه اي كه ديگر سراپايش خشونت و انتقام گيري است و هيچ كس به ريشه هاي پديد آمدن آن توجهي نمي كند.

آنچه اين روزها در جامعه ما در حركت است اگرچه به تمام وكمال اين فيلم را به تصوير نمي كشد ، اما شايد بخش هاي قابل توجهي از آن شبيه به فيلم "پرتقال كوكي" باشد .

برخورد آن چناني با اشرار با چهره هاي پوشانده شده با نقاب ، درگيري خونين با چند زن در ميدان هفت تير به خاطر حجابشان آن هم به بدترين نحو ممكن و برخورد با دانشجويان ممنوع الورود شده به دانشگاه و..همه وهمه نشاني است از رشد آنچه كه به تعبير بسياري از جامعه شناسان خشونت خوانده مي شود.رفتاري كه بسترساز اصلي نا امني درجامعه است و مهر تاييدي مي زند بر اين تعبير كه خشونت، خشونت مي آورد.

درست در روزهايي كه پليس وبسياري از نهادها و سازمان ها ازاجراي طرح هاي ضربتي براي استقرار امنيت اجتماعي مي گويند و معاون آموزشی نيروی انتظامی از استاندارد شدن رفتار پليس سخن بر زبان مي راند بروز و ظهور چنين صحنه هايي سوالات متعددي را ايجاد مي كند .

نخست اينكه واقعا معيارهايي كه براي امنيت اجتماعي از سوي مسئولان در نظر گرفته شده است چيست؟ وآيا تنها برخورد با چنين مواردي ،ايجاد چهره هاي خونين ، انداختن آفتابه بر گردن چهره هاي شرور و گرداندن آنان در شهر راه ايجاد امنيت اجتماعي است؟

آيا پس از انجام چنين اقداماتي معضلات حل شده وجامعه ديگر در لفافه امن امنيت به سر خواهد برد؟

از سوي ديگر رفتار آناني كه در برابر برخورد يك پليس امريكايي با يك دانشجويي ايراني چنان هياهويي برپا كردند كه گوش فلك راكر نمود در برابر چهره خونين آن زن ودانشجويان ايراني ومسلمان چيست؟

با حركاتي از اين دست آنچه كه در ذهن تك تك شهروندان نقش خواهد بست چه مي تواند باشد؟

ودر نهايت اينكه ارمغان آفتابه هاي رنگين بر گردن و چهره هاي پوشيده از خون براي جامعه چيست؟

اين ها پرسش هايي است كه به نظرمي رسد مسئولان و شايد در درجه اول حافظان دولتي جامعه بايد به آن پاسخ گويند، پيش از آن كه شاهد" پرتقال كوكي "ايراني باشيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:39  توسط nafiseh zare kohan  |