"یک روز قشنگ بارانی" راپس از آن که اندکی از مهمان بازی های سال جدید فارغ شدم خواندم وبا هر داستان کوتاهش دری به رویم گشوده شد وتصوری به من دست داد که قابل توصیف نیست.
انصاف باید داد که این۵داستان کوتاه امانوئل اشمیت که خانم شهلا حائری ترجمه اشان را بر عهده داشته است جذابتر ازآنند که که بتوان گفت.
زندگی زنانی که هر یک سرنوشتی جداگانه را سپری کرده اند و کسی چه می داند شاید زمانی که در خیابان و در حال قدم زدن از سویی به سوی دیگریم ویا می دویم که مبادا دیر به کارمان برسیم یکی از آن ها از کنارمان عبور کنند.
یا از کجا معلوم که یکی ازما شبیه آنها نباشیم وآینده ای شبیه به آنها در انتظارمان!
قشنگ ترین اتفاق فرهنگی ام در این یک نه روز گذشته از سال جدید همین کتاب کوچک ۱۰۰ صفحه ای بود که چقدر دوست دارمش.

راستی چه حواس پرتم که سال نو را به همه میهمانان این وبلاگ و عزیزانم تبریک نگفته ام
عزیزان دیده و ندیده ام سال نو مبارک.
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:42  توسط nafiseh zare kohan
|

